السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

336

تفسير الميزان ( فارسي )

را برايش آسان ساخت ، و در آخر هم او است كه وى را مىميراند ، و به قبر داخلش مىكند ، و هر وقت كه بخواهد دوباره زنده اش مىسازد . پس خداى سبحان يگانه رب و خالق و مدبر امر او است ، آن هم نه تنها در حدوثش بلكه در بقايش ، و تا آخرين لحظه هستىاش مدبر او است ، ولى اين انسان كفرانگر ، فرمان او را نمىبرد ، و به هدايت او مهتدى نمىشود . و اگر انسان تنها و تنها به طعامى كه مىخورد نگاه كند ، كه يكى از مظاهر تدبير خدا ، و مشتى از درياى رحمت او است ، آن وقت به تدبير وسيع پروردگارش و لطيف صنع او پى مىبرد ، آن چنان كه عقلش مبهوت شود ، و هوشش از سر بدر رود ، در حالى كه نعمتهاى خدا تنها طعام نيست ، و در اين ميان نعمتهاى ديگرى است كه از حيطه شمار بيرون است « وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّه لا تُحْصُوها » . با اين حال اين عجب است كه انسان تدبير پروردگار خود را نديده مىگيرد ، و شكر نعمتش را بجا نمىآورد ، و راستى انسان ظلوم و كفار است ، و به زودى آثار خوب و بد شكر و كفران خود را مىبيند ، كه يا سرور و بشارت است ، و يا روسياهى و عذاب . و اين آيات بطورى كه ملاحظه مىكنيد بيگانه از آيات گذشته نيست ، هر چند بعضىها گفته‌اند : علت نزول اين فصل چيز ديگرى بوده ، ولى با بيانى كه خواهد آمد اثبات خواهيم كرد كه هر دو دسته سياقى واحد دارند . * ( « قُتِلَ الإِنْسانُ ما أَكْفَرَه » ) * اين جمله نفرينى است بر انسان كه طبعش طبع دلدادن به شهوات ، و پيروى هواى نفس ، و فراموش كردن پروردگار خود ، و استكبار ورزيدن از پيروى اوامر او است . و جمله * ( « ما أَكْفَرَه » ) * شگفتانگيزى از اصرار انسان در كفران ، و پوشاندن حق صريح است ، با اينكه او خودش مىبيند و احساس مىكند كه مدبر خود نيست ، و كسى جز خداى سبحان مالك تدبير امر او نمىباشد . پس مراد از « كفر » در اين جمله مطلق حقپوشى است ، كه دو مصداق دارد : يكى انكار ربوبيت خدا ، و يكى ترك عبادت او است ، و مؤيد اين سخن ذيل آيه است كه به جهات تدبير ربوبى اشاره مىكند البته آن جهاتى كه با حقپوشى و ترك عبادت تناسب دارد . ولى بعضى « 1 » از مفسرين ، كفر در اين آيه را به ترك شكر و كفران نعمت معنا كرده‌اند . و

--> ( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 703 .